على اصغر حلبى

159

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

بايد گفت كه اين صفات مانند ذات او قديم ، ازلى و ابدى است ، و چون خود او خويشتن را چنين خوانده است ، نمىتوان به سبب اين اعتقاد در شرك افتاد . به عبارت ساده‌تر ، معتزله مىگفتند : صفات خدا عين ذات اوست و ذات او از صفاتش « نيابت » مىكند ؛ امّا اشعريّه مىگفتند : صفات خدا زياده بر ذات اوست و اين صفات غير از ذات اوست و از آن به « زيادت » تعبير مىكردند . چنان كه حاجى سبزوارى بدين مطلب اشاره كرد مىگويد : و الاشعرىّ بازدياد قائله * و قال بالنّيابة المعتزله « 1 » اين بحث در كلام خدا نيز جارى است ، چه اهل سنّت و حديث مىگفتند : كلام خدا ، مانند علم و قدرت و اراده و حيات او مخلوق نيست ، زيرا اگر اين صفات را مخلوق بدانيم ، ذات خدا را از صفات كمال عارى دانسته‌ايم ؛ علاوه بر اين ، با اعتقاد به خلق قرآن ، كه كلام خداست ، پايهء عالى و منزلت رفيع آن پايين مىآيد ، و مانند ساير مخلوقات در معرض فساد و تباهى قرار مىگيرد ، و قرآن مانند سخن افراد بشر مىشود . در اين باره حنبلىها به ويژه چندان تند رفتند كه حتى حروف ، حركات و كلمات مكتوب در قرآن ، و حتّى برخى از ايشان ، كاغذ و جلد مصاحف را نيز قديم دانستند ( به تعبير خود آن‌ها « هر آن چه بين الدّفتّين « 2 » است قديم است » ) . امّا معتزله قرآن مجيد را مخلوق مىدانستند ، و براى اثبات عقيدهء خود دلايلى چند ارائه كرده‌اند كه به طور اجمال به آن‌ها اشاره مىكنيم : 1 . كلام خدا متضمّن امر ، نهى و خطاب است ، و اگر قديم باشد ، بايد امر و نهى و خطاب نيز قديم باشند ، ولى چون طرف امر و نهى و خطاب الهى مخلوقات هستند ، لازم مىآيد امر و نهى و خطاب قديم جلوتر از مخلوقات باشند يعنى پيش از مخلوقات ، امر و نهى و خطاب موجود باشد ، و اين محال است ، زيرا خطاب بىمخاطب و امر بىمأمور لغو و عبث است ؛ 2 . خطاب خداوند به پيامبران گذشته غير از خطاب او به پيامبران بعدى است : خطاب به ابراهيم ( ع ) غير از خطاب به موسى ( ع ) است ، و خطاب به عيسى ( ع ) غير از خطاب به پيامبر اكرم ( ص ) است ؛ و آنگهى در قرآن آيات ناسخ و منسوخ بسيار است . پس ، خطاب و كلام الهى در حال تبدّل و تغيّر بوده است . و هر چيزى كه چنين باشد قديم نيست و مخلوق و حادث است .

--> ( 1 ) . منظومه ، 156 ، چاپ ناصرى . ( 2 ) . بين الدّفتين - ميان دو صفحهء جلد كتاب و جز آن .